سديد الدين محمد عوفى

530

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

نمىآمد و فقر و احتياج با تيرگى چشم « 1 » و غربت « 2 » يار « 3 » شد ، به هزار حيله « 4 » خود را به بغداد انداختم تا « 5 » باشد كه طرفى از حال « 6 » خود قاضى سوار باز رانم « 7 » كه پدر مرا قريب « 8 » نزديك « 9 » بود و ميان ايشان صداقت كامل « 9 » ، باشد كه در حق من احسانى كند . قاضى مىگويد كه چون « 10 » نام پدر او « 11 » بشنيدم « 12 » بدانستم كه « 13 » خويش من است و سبب قبض من نياز اين ضعيف بوده است . پس صلت رحم به جاى آوردم و آن دو هزار درم به وى تسليم كردم « 14 » و گفتم تو را « 15 » به وثاق ما بايد آمد « 16 » تا غم كار تو بهتر ازين خورده آيد « 17 » . پس از آنجا به خدمت امير المؤمنين آمدم و آن حال در خدمت او « 18 » عرضه داشتم « 19 » . فرمود كه به سمع ما رسيده است كه ترا اوام بسيار گرد آمده است « 20 » و در اداى آن « 21 » عاجز شده‌اى ، باز نماى كه چند است « 22 » . گفتم : پنجاه هزار دينار « 23 » . فرمود كه فرموديم « 24 » تا از خزانه اين مبلغ به تو رسانند « 25 » تا وام‌ها بگزارى و بيست هزار دينار « 26 » فرموديم « 27 » كه بدان پير ضرير رسانى . پس امير المؤمنين را دعاى بسيار گفتم و خدمت

--> ( 1 ) متن - با تيرگى چشم ( 2 ) متن + و تاريكى چشم ( 3 ) متن : تار ( 4 ) مپ 2 - و از من كارى . . . هزار حيله ( 5 ) مپ 2 و بنياد - تا ( 6 ) مپ 2 : احوال ( 7 ) مج - باز رانم ( 8 ) متن و بنياد : قريب ، مج : قرابت ، تصحيح قياسى است ( 9 ) مج : به نزديك ( 10 ) مپ 2 - كه پدر مرا . . . صداقت كامل مج - كه چون ( 11 ) مج + پرسيدم ( 12 ) مج : چون بگفت ( 13 ) مج : و از ( 14 ) مپ 2 : دادم ( 15 ) متن - را ، مپ 2 - تو را ( 16 ) مپ 2 : آمدن ( 17 ) بنياد : بخورم ( 18 ) مپ 2 - در خدمت او ( 19 ) مپ 2 : حكايت كردم ( 20 ) مپ 2 : جمع شده است ( 21 ) بنياد + بغايت ( 22 ) مج - تسليم كردم و گفتم ترا . . . باز نماى كه چند است ، بنياد + تا آن را ادا كنم ( 23 ) مج - گفتم پنجاه هزار دينار ( 24 ) مپ 2 - كه فرموديم ( 25 ) مپ 2 : تا اين مبلغ از خزانه برسانند ( 26 ) مج : درم ( 27 ) مپ 2 : فرمود